قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

991

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال شصت و دويم از رحلت خير البشر [ از جمله وقايع اين سال ] كشته شدن عبد اللّه بن زبير است از دست حجّاج بن يوسف ثقفى . تفصيل اين واقعه در تواريخ بدين وجه مسطور است كه چون مصعب كشته شد عبد الملك به شام رفت و همّت خود بر استيصال عبد اللّه بن زبير گماشت ، بنابراين روزى در اثناء خطبه روى به مردم آورده گفت : كيست از شما كه به حرب ابن زبير رود ؟ چون امرا و معارف شام بنابر حرمت حرم ميل حرب ابن زبير نداشتند هيچ كدام جوابى ندادند . چون بار ديگر عبد الملك اين معنى را تكرار كرد حجّاج بن يوسف التماس نمود كه او را بدان مهم موسوم گرداند . امّا عبد الملك به سخن او التفات نكرد . پس حجّاج گفت : من خوابى ديدم كه ابن زبير را گرفته پوست مىكندم . پس عبد الملك ، حجّاج را با سه هزار سوار به دفع ابن زبير نامزد كرد و در باب ابن زبير او را نصيحت بسيار كرد و گفت : اگر ابن زبير با متابعانش به فرمان من درآيد به هيچ وجه متعرّض او مشو . القصّه ؛ حجّاج از شام بيرون آمده تا به مدينه رسيد و مردم آن بلده را از نيك و بد متعرّض نشد و از آنجا عنان عزيمت به جانب حجاز منعطف گردانيده در آن ديار رحل اقامت انداخت . ابن زبير فوجى از لشكر خود را انتخاب نموده به جنگ حجّاج فرستاد . بعد از تلاقى فريقين مردم ابن زبير تاب مقاومت او نياورده روى به گريز نهادند . همچنين هر مرتبه كه ابن زبير جماعتى را به جنگ او نامزد مىكرد تاب مقاومت او نياورده باز پس مىآمدند . چون حجّاج به يقين دانست كه ابن زبير را قوّت و استعداد چندان نيست از روى احتياط معروض عبد الملك گردانيد كه اگر فى الجمله مددى به من رسد من به آسانى مكّه را مسخّر ساخته ابن زبير را از ميان گيرم .